![]() |
![]() |
|
| امید کیانی قلعه سردی |
|
رمیده از عطش ِ سرخ ِآفتاب ِکویر غریب و خسته رسیدم به قتلگاه ِامیر. زمان ٬هنوز همان شرمسار ِبهت زده زمین ٬هنوز همین سخت جان ِلال شده جهان هنوز همان دست بسته ٴتقدیر ! هنوز٬ نفرین می بارد از در و دیوار. هنوز٬ نفرت از پادشاه بدکار هنوز وحشت از جانیان آدمخوار ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:54 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:45 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
تو از این دشت خشك تشنه روزی كوچ خواهی كرد و
اشك من تو را بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت را خار خار ناامیدی سخت آزرده ست. غم این نا به سامانی همه توش و توانت را زتن برده ست! تو با خون و عرق،این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دست تهی با آن همه توفان بنیان كن در افتادی. تو را كوچیدن از این خاك دل بركندن از جان است! تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است. تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران تورا این خشكسالی های پی در پی تو را از نیمه ره برگشتن یاران تو را تزویر غم خواران ز پا افكند! تو را هنگامه ی شوم شغالان بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد. تو با پیشانی پاك نجیب خویش كه از آن سوی گندم زار طلوع با شكوهش خوش تر از صد تاج خورشید است تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت تو با آن چهره ی افروخته از آتش غیرت _كه در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است تو با چشمان غم باری _كه روزی چشمه ی جوشان شادی بود و اینك حسرت و افسوس بر آن سایه افكنده ست خواهی رفت. و اشك من تو را بدرود خواهد گفت! من این جا ریشه در خاكم. من این جا عاشق این خاك از آلودگی پاكم. من این جا تا نفس باقی ست می مانم. من از این جا چه می خواهم،نمی دانم! امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست من این جا باز در این دشت خشك تشنه می رانم. من این جا روزی آخر از دل این خاك با دست تهی گل بر می افشانم. من این جا روزی آخر از ستیغ كوه،چون خورشید سرود فتح می خوانم و می دانم تو روزی باز خواهی گشت! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:21 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
وقتی زبان ز وصف حماقت به گًل نشست
دیگر چه گویمت... اینان که ابروی مرا، حرمت تو را اینگونه احمقانه به باد فنا دهند دیگر چه منطقی کنم این ابلهان به کار ای وای بّر من و دل امیدوار من... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:57 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
آنقدر دوستت دارم
که هر چه بخواهی همان را بخواهم اگر بروی شادم اگر بمانی شادتر تو را شاد تر می خواهم با من یا بی من بی من اما شادتر اگر باشی کمی - فقط کمی - ناشادم و این همان عشق است عشق همین تفاوت است همین تفاوت که به مویی بسته است و چه بهتر که به موی تو بسته باشد. عبدا... صمدیان |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:30 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
تن خسته سوی خانه دل خسته می کشم وایا از این حصار دل آزار خسته ام
دل گیرم از خموشی تقویم روی میز از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که زخم خورده ام از یار خسته ام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز از حال من مپرس که بسیار خسته ام (استاد محمد علی بهمنی) |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:23 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
باور کنید! حال و هوایم مساعد است
این شایعات، شیوه ی بعضی جراید است
یک صبح تیتر می شوم:
این شخص... {بگذریم}
یک عصر:
خوانده اید... و تکرار زاید است
من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم
باور نمی کنید، همین شعر، شاهد است
"محمدعلی بهمنی" |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:20 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟''
محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود :
''شجاعت يعني اين''
و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته بود!
اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند.
فكر مي كنيد اون دانش آموز چه كسي مي تونست باشه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 21:44 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
نمیدانم عشق کجاست؟ اصلا هست؟ نه...! وای راست میگویی
پروانه محمودي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 19:37 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده ؟"
سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!" در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 22:53 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
کنعان به خواب رفتم و، در مصر دیدمت شبهای بیشماری از این دست در دمشق از دهلی گناه لبت تا عراق شرم یونان که حمله کرد به چشمان میشیات وقتی برید موی ترا خنجر عرب باد افاغنه که شبی ریشه ی تو کند قوم مغول که میل به چشمان گل کشید بانوی روز مادر و شب روسپی، وطن کورش کیانی قلعه سردی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 22:27 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
از مرد خسته هستم و از زن فراری ام
زندانی دو جنسیت اعتباری ام نر بیشتر تلف شده یا ماده، چند تا؟ چوپان عشق خسته از این گله داری ام ای آدم فلک زده گندم بهانه بود حوا کشاند یا تو به این شرمساری ام؟ گاهی که مرد میشوم احساس میکنم گرگی پر از غریزه مرموز هاری ام در لحظه های وحشت هر روز زن شدن شهوت کمین گرفته پس گریه زاری ام می ترسم از تهاجم میل زنانگی نسبت به ضرب و شتم و اهانت وِیاری ام چون مادر از جنایت اسپرم پروری چندین هزاره حامله بردباری ام دنبال یک تولد دیگر درون خود چشم انتظار طی شدن بارداری ام روزی به شکل اصلی خود زاده می شوم دیگر نه مردم نه زنم، بی قراری ام کورش کیانی قلعه سردی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 12:32 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
لطفا به من نشان بده راه علاج را
دنیا به هستی ام زده چوب حراج را گاهی به نام دشمن و گاهی به نام دوست از من ستانده اند به هر حیله باج را عمری به این شکارچیان سمور و فیل تاوان پوست داده ام و جرم عاج را هرگز کسی شبیه تو پیدا نمی شود ناگفته برطرف بکند احتیاج را حتی تبر کنار تو تغییر میدهد طرز نگاه خود به درختان کاج را شعر من از فروغ و فریدونی شما در سایه می برد غزل ابتهاج را کورش کیانی قلعه سردی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 12:30 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
دهانم پر از حرف است
اما با دهان پر كه نميشود حرف زد اين لعنتي اين قرص هاي افسردگي رنگ به رنگ و دوز به دوز به باد داد تمام آرام زنگيم را |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 22:4 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
چیزهای کوچک اما ... مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دستهایت یک فشار کوچک میدهد ….. چیزی شبیه یک بوسه. مثلا راننده تاکسیای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند میگوید: روز خوبی داشته باشی دخترم. آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان میشوی، دستپاچه رو بر نمیگردانند، لبخند میزنند و هنوز نگاهت میکنند. آدمهایی که حواسشان به بچههای خسته توی مترو هست، بهشان جا میدهند، گاهی بغلشان میکنند. آدم هایی که که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمیکنند. هر چه باشد با لبخند میگیرند و یادشان نمیرود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را میشود تا کرد و گذاشت توی کیف. دوستهایی که بدون مناسبت کادو میخرند، مثلا میگویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی. آدمهایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه میخرند و با گل میروند خانه. آدمهای “اساماس”های آخر شب، که یادشان نمیرود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدمهای “اساماس”های پر مهر بیبهانه، حتی اگر با آنها بد خلقی و بیحوصلگی کرده باشی. آدمهایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی میزنند که مثلا تو را میخوانم و بعد هر یادداشت غمگین خطهایی مینویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمیآوردند. آدمهایی که حواسشان به گربهها هست، به پرندهها هست. آدم هایی که زیبایی درون تو رو میبینن ، وقتی اولین بار باهاشون هم صحبت میشی ، انگار چندین سال دوست صمیمی بودین آدمهایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف میکنند که غریبگی نکنی. آدمهایی که خنده را از دنیا دریغ نمیکنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس میزنند و روی جدول لیلی میکنند. همین آدمها، چیزهای کوچکی هستند که دنیا را جای بهتری میکنند برای زندگی کردن |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 21:46 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
فقط برای خودم هستم..... « حوالی ما توقف ممنــــوع است » |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 21:41 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاری |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 21:2 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
پشت سر قرنی که طی شد *** پیش رو صد برگ تازه قرن طوفان تباهی *** قرن باران سیاهی قرن غم های حقیقی *** داخوشی های مجازی قرن تخریب تفاهم *** انفجار آشنایی قرن تبعید محبت *** موسم پژمردن دل پاک بازی رو به کاهش *** نانجیبی در فزونی قحطی سیزینه و گل *** قتل عام رود و جنگل اتفاق خنده بر لب *** غربت گل در صحاری قرن تنهایی و تلخی *** فصل فقر و نامرادی روزگار سست عهدی *** قرن سخت افزار و سی دی قرن غرب و حرب و آتش *** فصل طاعون های شرقی روی لب های مدارا *** نقش لبخندی معطل عرصه ی دل های خالی *** دست های ظاهرا پر قرن فرصت های فاسد *** لحظه های نامناسب رفته تا اوج ثریا *** شاخص سردرگمی ها قرن ترویج حرامی *** عرصه ی ایمان انبوه رشد روز افزون خنجر *** کاهش میزان مردی قرن زردی ، قرن حذف *** ارغوانی ، هاگلی ها موسم نوآوری ها *** برگ ریزان بهاری قرن از اصلی رمیدن *** قرن غلتیدن به فرعی عشق در خط مقدم *** پاتک بی وقفه ی نان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 20:58 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
و هر سال
دلم براي سال قبل تنگ مي شود دلم براي سال بعد مي سوزد .. و هر بار اكنون را نمي فهمم .. چه شد؟ چه مي شود؟ چه خواهد شد؟ .. « دير ساليست كه مي خواهم از اينجا بروم؛ ولي انگار كه با قلب زمين زنجيرم » ... « دير ساليست كه چون من همه را رنگ خاموشي بر طرح لب است» ... دير، دير، آه! دير... « ديريست كه از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ريخته ام،چلچله اي نيست».. نيست.. و گاه چقدر گيج و سردرگمِ بيتها مي شوم!.. - كه كدام را بايد نوشت؟.. - كه كدام را بايد ربود؟.. آري! اين روزها كه ديگر بازارِ ربودن و فروختن و به چوبه ي حراج زدن ، داغِ داغ است! از دور هم داغيِ آن ميسوزاندتان.. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 21:8 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
گفتی شتاب رفتن من از برای توست با قهر میگریزی و گویا که غافلی سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم چشمت رهم نمیدهد به گذر گاه عافیت خوش میروی به خشم و به ما رو نمیکنی ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟ ما را مگو حکایت شادی که تا به حشر بیگانهام ز عالم و بیگانهای ز ما بگذشت و گفت این به قفس افتاده کیست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 21:6 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
در سرزمین ما انسان در خیابان سرگردان است انسانیت در کتاب ها... ترجيح مي دهم طوري زندگي كنم كه گويي خدا هست و وقتي مردم بفهمم كه نيست، تا اين كه طوري زندگي كنم كه انگار خدا نيست و وقتي مردم بفهمم كه هست. ضــربه ی آخــر را "خدایـم" زد !!! آن زمــان که بــرای رفتنت استخــاره کردی و "خــــوب" آمـــد !!! دارم کم کم مزه دردناک آزادی بیان رو می چشم.....چه غلطی کردیم ما با این آزادی بیان....!! روياهاي كوچك را آرزو مكن زيرا قدرتي براي تكان دادن قلب انسانها ندارند اگر قرار است زندگي خود راخرج كنيم بهتر آن است كه آن را خرج لطافت يك لبخند كنيم. اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید، حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 20:57 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 15:13 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
https://www.torproject.org/download/download-easy.html
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 13:35 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
همیشه هم قافیه بوده اند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 21:38 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 21:13 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
ای علی! همراه تو به کویر میروم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفانهای سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بیانتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما میتازد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 23:48 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
من در کشوری زندگی میکنم که زبانش «پارسی» است، اما به آن «فارسی» میگویند، چون عربی «پ» ندارد. چه فاجعه ای است که باطل به دستی عقل را شمشیر می گیرد و به دستی شرع را سپر . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 23:46 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 23:37 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
سخن گفتن درباره علی (ع) بینهایت دشوار است، زیرا به عقیده من، علی (ع) یك قهرمان یا یك شخصیت تاریخی تنها نیست. هر كس درباره علی (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسی كند، خود را نه تنها در برابر یك فرد، یك فرد برجسته انسانی در تاریخ میبیند، بلكه خود را در برابر معجزهای و حتا در برابر یك مساله علمی، یك معمای علمی «این خلقت» احساس میكند. بنابراین درباره
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 23:31 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
عقل بیهوده سر طرح معما دارد با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 1:0 توسط امید کیانی قلعه سردی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
دانلودستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 مرداد 1389 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 |
|
|